شيخ ذبيح الله محلاتى

307

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

گفت بلكه يحيى را مىطلبى گفت بلى گفت الحال او را در فلان عقبه گذاشتم كه پاهايش در آب ديده‌اش فرورفته بود و سر به آسمان بلند كرده مىگفت كه بعزت تو اى مولاى من كه آب سرد نخواهم چشيد تا منزلت و مكان خود را نزد تو ببينم چون مادر به او رسيد و نظرش بر وى افتاد بنزديك او رفت و سرش را در ميان پستانهاى خود گذارد و او را به خدا سوگند داد كه با او به خانه برگردد يحيى با مادر به خانه برگشت و مادر از او التماس نمود كه اى فرزند التماس دارم كه پيراهن مو را بكنى و پيراهن پشم بپوشى و مادر از براى او عدسى پخت و آن حضرت تناول فرمود و خواب او را ربود تا هنگام نماز شد پس در خواب ندا به او رسيد كه اى يحيى خانه‌اى به از خانه من مىخواهى و همسايه‌اى به از من مىطلبى چون اين ندا بگوشش رسيد از خواب برخواست و گفت خداوندا از لغزش من درگذر بعزت تو سوگند كه ديگر سايه نطلبم به غير از سايهء بيت المقدس و بمادرش گفت اى مادر پيراهن مو را بياور مادر به او درآويخت كه مانع از رفتن شود حضرت ذكريا فرمود كه اى مادر يحيى او را بگذار كه پردهء دلش را گشوده‌اند و بعيش دنيا منتفع نمىشود اين وقت پيراهن مو را به او داد پوشيد و كلاه پشمينه را بر سر گذارد و بسوى بيت المقدس برگشت با احبار و رهبانان عبادت مىكرد تا شهيد شد و بسند معتبر از حضرت صادق منقولست كه يحيى چون هفت سال از سن او گذشت ظاهر شد در ميان بنى اسرائيل و تبليغ رسالت الهى به ايشان نمود و خطبهء بليغه در ميان ايشان خواند و حمد و ثناى حق‌تعالى بجا آورد و عقوبتهاى الهى را به ياد ايشان آورد و خبر داد ايشان را كه محنتهاى صالحان از براى گناهان بنى اسرائيل و بديهاى اعمال ايشان است و عاقبت نيكو براى پرهيزكاران است و از امير المؤمنين عليه السّلام مروى است كه شهادت حضرت يحيى در چهارشنبهء آخر ماه بوده است